


.


![]() |



![]() ![]() ![]() |





چهره یک انقلابی












صدای پاهای برهنه و خیس او را در قایق شنیدم
و آن نشانه های شبانه ی گرسنگی را تصور کردم
قلبم آونگی بود,میان او و جاده در نوسان
از کجا توان یافتم تا خود را از چشمان او رها سازم
از میان بازوانش بیرون لغزیدم
ایستاد,در پس باران و پنجره,اضطرابش را با اشک پوشاند
اما نتوانست تا در پی من صدا بزند:"صبر کن !با تو می آیم"ه




























